تبليغاتX
پنداشته هامدیریت: علم دانستن_هنر توانستن

delkouck

دلکوک

delkouck

http://delkouck.blogfa.com

پنداشته هامدیریت: علم دانستن_هنر توانستن

پنداشته هامدیریت: علم دانستن_هنر توانستن

پنداشته هامدیریت: علم دانستن_هنر توانستن

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم ...
مدیریت: علم دانستن_هنر توانستن

پنداشته هامدیریت: علم دانستن_هنر توانستن

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " پنداشته هامدیریت: علم دانستن_هنر توانستن " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
آرشیو تماس با ما


انرژی مثبت در صحبت کردن

 

نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.


بگوییم ….

 

ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون “”"”"”"”"”" نگوییم ببخشید مزاحمتون شدم

 

طول میکشه تا یاد بگیری “”"”"”"”"”"”" نگوییم هیچ وقت یاد نمیگیری

 

مسئله دارم “”"”"”"”"” نگوییم مشکل دارم

 

مسئله رو خودم حل میکنم “”"”"”"”"”"”" نگوییم مسئله به تو ربطی نداره

 

شاد و پر انرژی باشید “”"”"”"”"”" نگوییم خسته نباشید

 

این کار را بعدا انجام میدهم “”"”"”"”"” نگوییم دچار یاس شدم

 

صد در صد خواهد شد “”"”"”"”"”" نگوییم ای کاش میشد

 

ان شا الله حتما موفق میشوی “”"”"”"”"”" نگوییم ان شا الله موفق میشوی

 

عالی هستم “”"”"”"”"”"”" نگوییم خوب هستم

 

 

اولین قانون طبیعت این است كه تو از هر چه هراس داشته باشی همان را به طرف خودت جلب می كنی.

 

هیجان قدرتی دارد كه جذب میكند .تو از هر چه شدیدا بترسی آن را تجربه خواهی كرد .

 

مثلا حیوان فورا متوجه میشود كه تو از او وحشت داری. هیچكدام از این ها تصادفی اتفاق نمی افتد . تصادفی در عالم هستی وجود ندارد. هیجان انرژی در حركت است. وقتی تو انرژی را جا به جا می كنی انرژی ایجاد میكنی. اگر به اندازه كافی انرژی جا به جا كنی ماده به وجود می آوری .

 

ماده انرژی متراكم است كه جا به جا شده و به آن فشار وارد شده است.

 

فكر انرژی خالص است .

 

هر فكری كه تو اكنون داری یا قبلا داشتی یا در آینده خواهی داشت خلاق است.

 

انرژی حاصل از فكر هرگز نمی میرد .این انرژی از فكر تو و ذهن تو وارد عالم هستی می شود و برای ابد ادامه پیدا می كند. همه افكار به هم مربوط هستند. افكار با هم تلاقی پیدا می كنند.

 

در مسیر اعجاب انگیزی از انرژی با هم تقاطع پیدا می كنند و نقش بدیع و زیبایی از پیچیدگیهای غیر قابل باور به وجود می آورند . همات طور كه دو چیز مشابه همدیگر را جذب می كنند دو انرژی مشابه هم یكدیگر را جذب می كنند .و توده ای از انرژی مشابه به وجود می آورند.

 

بنابراین حتی افراد معمولی اگر فكرشان(دعا. امید. آرزو . .رویا .ترس) به اندازه كافی قوی باشد میتوانند نتایج شگفت انگیزی را به وجود آورند.

 

زندگی نمیتواند به هیچ طریق دیگری خودش را نشان دهد جز آن طریقی كه تو تصور میكنی خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق می كنی.

 

پس همیشه به بهترینها فكر كن


دلکوک  نظر بدهید!

مدیریت ایرانی

داستان زیر طنز تلخی است که هر روز در مدیریت ایرانی دور و برمان شاهد آن هستیم.

يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم توافق مي كنند كه سالي يك بار با هم رقابت كنند ....

هر تيم شامل 8 نفر بود ...

در روزهاي قبل از اولين مسابقه هر دو تيم خيلي خيلي زياد تلاش مي كردند كه براي مسابقه به بيشترين آمادگي برسند .

*****************

روز مسابقه فرا مي رسد و رقابت آغاز مي شود . هر دو تيم شانه به شانه هم به پيش مي رفتند و درحالي كه قايقها خيلي نزديك به هم بودند ، تيم ژاپني با يك مايل اختلاف زودتر از خط پايان مي گذرد و برنده مسابقه مي شود ...

بازيكن هاي تيم ايران از اين شكست حسابي ناراحت مي شوند و با حالتي افسرده از مسابقه بر مي گردند ...

مسوولان تيم ايران تصميم مي گيرند كاري كنند كه در رقابت سال آينده حتما پيروز بشند ؛ براي همين يك تيم آناليزور استخدام مي كنند براي بررسي علل شكست و پيشنهاد دادن راه كارها و روشهاي جديد براي پيروزي ...

 

بعد از تحقيقات گسترده ،‌ تيم تحقيق متوجه اين نكته مهم شدند كه در تيم ژاپن ، 7 نفر پارو زن بوده اند و يك نفر كاپيتان ...

و خب البته در تيم ايران 7 نفر كاپيتان بوده اند و يك نفر پارو زن ...!!!

*****************

اين نتايج مديريت تيم را به فكر فرو برد ؛ مديران تيم تصميم گرفتند كه مشاوراني را استخدام كنند كه يك ساختار جديدي را براي تيم طراحي كنند ..

بعد از چندين ماه مشاوران به اين نتيجه رسيدند كه تيم ايران به اين دليل كه كاپيتان هاي خيلي زياد و پارو زن هاي خيلي كمي داشته شكست خورده ، درپايان بررسي ها مشاوران يك پيشنهاد مشخص داشتند : ساختار تيم ايران بايد تغيير كند !

از آن روز به بعد با ارائه راه كار مشاورين تيم ايران چنين تركيبي پيدا كرد : 4 نفر به عنوان كاپيتان ، 2 نفر يه عنوان مدير ، ‌1 نفر به عنوان مدير ارشد و 1 نفر به عنوان پارو زن (!!!) علاوه بر اين مشاورين پيشنهاد كردند براي بهبود كاركرد پارو زن ، حتما يايد پاروزني با صلاحيت و توانايي بهتر در تيم به كارگرفته شود ! ...........

********************

و در مسابقه سال بعد تيم ژاپن با دو مايل اختلاف پيروز مي شود ...!

 

بعد از شكست در دومين مسابقه ، مديران تيم كه خيلي ناراحت بودند در اولين گام خيلي سريع پارو زن را از تيم اخراج مي كنند ، زيرا به اين نتيجه رسيدند كه پارو زن كارايي لازم را در تيم نداشته است .

اما در مقابل از مدير ارشد و 2 نفر مدير تيم خود قدرداني مي كنند و جوايزي را به آنها مي دهند ، براي اينكه اعتقاد داشتند كه آنها انگيزه خيلي خوبي را در تيم ايجاد كردند و در مرحله آماده سازي زحمات زيادي كشيده اند ...

مديران تيم ايران در پايان به اين نتيجه رسيدند كه تيم آناليز كه به خوبي به بررسي دلايل شكست پرداخته بودند ، تيم مشاوران هم كه استراتژي و ساختار خيلي خوبي براي تيم طراحي كرده بودند و مديران تيم هم كه به خوبي انگيزه لازم را در تيم ايجاد ايجاد كرده بودند ، پس حتما يكي از دلايل اين شكست ها ، ناكارامدي ابزار و وسايل استفاده شده بوده است (!!!) و براي بهبود كار و گرفتن نتيجه در مسابقه سال آينده بايد وسايل استفاده شده در مسابقه را تغيير دهند ، در نتيجه :

تيم ايران اين روزها در حال طراحي يك " قايق " جديد است .... !!

دلکوک  نظر بدهید!

مقايسه اي بر روشهاي مختلف تامين سيستمهاي اطلاعاتي:خريد، توسعه داخلي يا برون سپاري "


امروزه ، رشد سریع تکنولوژی ، افزایش سرعت تغیيرات در بازار محصولات ،
رقبا و گسترش مرزهای بازار ، شرکت ها را به سوی سازمانهای بدون مرز سوق
داده است ، سازمانهایی با ساختارهای انعطاف پذیر و شبکه های تأمین
گسترده ، سازمانهایی که قادر باشند همواره خود را با تغییرات محیط هماهنگ
سازند و این خود مستلزم قابلیت دسترسی آسان وسریع سازمان به منابع مورد
نیاز، همچون نیروی انسانی متخصص ، دانش فنی و تکنولوژی پیشرفته در خارج
سازمان است . در این حالت سازمانها جهت کسب منافع خود، نیازمند یک برنامه
ریزی منسجم و پیشرفته هستند. يك نرم افزار يا سيستم اطلاعاتي مورد نياز
سازمان را مي توان به
سه صورت تهيه كرد:
1- خريد نرم افزار بصورت آماده
  بعضآ این نرم‌افزارها توسط یک شرکت متخصص نوشته شده و بقیه شرکت ها در
ازای پرداخت مبلغی به تهیه آن نرم افزار پرداخته و از آن نرم‌افزار در
شرکت مطبوع خود استفاده می‌کنند و بعضاً از طرف شرکت تهیه کننده نرم
افزار نیز برای رفع خطاهای احتمالی نرم‌‌افزار و گرفتن نسخ جدید برنامه
پشتیبانی می‌شوند. از مشخصات این روش میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1-      این روش قالباً برای انجام کارهای روتین و روزمره در سازمان‌ها
مورد استفاده قرار می‌گیرد.
2-      اغلب این نرم‌افزارها، نرم‌افزارهایی جامع بوده و طیف وسیعی از
فعالیت سازمان را پوشش می‌دهند.
3-      ماهیتاً این نرم افزارها در بین سازمان‌ها شناخته شده ترند و
ممکن است در چند سازمان مختلف از یک نرم افزار برای انجام فعالیتی خاص
استفاده شود.
2- توسعه داخلي
در حالت دیگر،زمانی که فعالیت شرکت تخصصی تر بوده و نرم افزار منطبق با
آن به راحتی در بازار یافت نشود و یا حتی داشتن  آن نرم‌افزار برای شرکت
نوعی مزیت رقابتی محسوب شود، خود شرکت‌ها اقدام به تشکیل تیم نرم‌افزار
نویسی و نوشتن نرم‌افزار مورد نیاز خود می‌نمایند که موارد زیر را به
دنبال دارد:
1-      نرم‌اقزارهایی از این قبیل برای کار و فعالیتی خاص طراحی شده
اند و اکثراً استفاده عمومی ندارند
2-      تولید این گونه نرم افزارها برای سازمان سازنده معمولا یک مزیت
رقابتی احتساب میگردد
3-      استفاده از این نرم افزار‌ها در روند کاری شرکت و همچنین ایجاد
سود بیشتر تاثیر بسزائی دارد
3- برون سپاري
و در سومین حالت که شرکت به دلایلی تمایلی برای ایجاد زیرساخت‌های لازم
برای نصب و یا تولید نرم‌افزار در خود شرکت را ندارد اقدام به "برون
سپاری" می‌نماید. برون‌سپاري نوعي مقاطعه كاري است و در همه ي زمينه ها
قابل استفاده است .برون‌سپاري مي تواند به صورت ارائه خدمات، ابزار و
براي يك سازمان باشد.به تصميم اتخاذ شده توسط يك سازمان جهت ارائه و يا
فروش داراييها، نيروي انساني و خدمات به شخص ثالث، برون‌سپاري گفته مي
شود كه طرف قرارداد متعهد مي گردد كه در قبال درآمد  مشخص و در يك زمان
معين، داراييها و خدمات قيد شده در قرارداد را ارائه و مديريت نمايد.

برون سپاری بشود یا برون سپاری نشود؟ این سوالی است که تقریبا ذهن تمامی
مدیران اجرایی سطح عالی سازمان را به خود مشغول ساخته است. برون سپاری
درعین حال اینکه دارای منافع ثابت شده برای سازمان ها می باشد ولی از طرف
دیگر، یکسری نتایج منفی را نیز بدنبال دارد. این درحالیست که بسیاری از
سازمانها برون سپاری را بعنوان یک فعالیت معمول سازمانی به اجرا می
گذارند ولی تنها تعدادکمی از آنها معنای واقعی برون سپاری را می دانند و
یا اینکه از چگونگی اجرای اثربخش آن آگاهی داشته باشند. از طرف دیگر،
بسیاری از  تأمین کنندگان بر گستردگی و رشد روزافزون بازار برون سپاری
واقفند و برای کسب منافع حاصل ازفرصت های آن تمایل دارند ولی، بطور کامل
از چگونگی آن اطمینان ندارند.
برون سپاري در مقابل توسعه داخلي
طي تحقيقي كه آقاي Chou در 2008 انجام داده است، دلائل مختلفي براي برون
سپاري يا توسعه داخلي يك سيستم نرم افزاري ذكر شده كه اهم آنها را در
قالب 10 دليل زير برشمرده:
1- كاهش هزينه هاي عملياتي و تراكنشي
2- افزايش تمركز شركت بر اهداف اصلي و مديريت بجاي امور اجرايي
3- دستيابي به توانمنديهاي كار در كلاس جهاني
4- آزاد سازي نيروهاي داخلي براي امور مهمتر از اجرا و توسعه سيستمهاي
نرم افزاري
5- عدم وجود نيروي متخصص داخلي
6- شتاب بخشيدن به پروسه بازمهندسي سازمان
7- پيشگيري از انجام كارهاي مشكل يا خارج از دسترس از طريق نيروهاي
سازمان
8- استفاده حداكثري از فرصتهاي پيش رو
9- ريسكهاي مشاركت با نيروهاي داخلي يا مشاركين تجاري
10-تزريق نقدينگي

از سوي ديگر با عدم مديريت ريسك معمولا مشكلاتي نظير بي كيفيتي محصول،
افزايش بي رويه هزينه پروژه، تاخير در اتمام پروژه و كاهش نرخ موفقيت
پروژه پيش مي آيد. البته متخصصان معتقدند با تنظيم دقيق اسنادي چون: سند
مديريت پروژه، سند كيفيت نرم افزار و سند روشهاي ارزيابي كيفيت پروژه اين
ريسكها پائين آمده و نرخ موفقيت پروژه هاي برون سپاري حوزه نرم افزار
افزايش خواهد يافت.مي بينيم كه درك صحيح اين ريسكها مي تواند در مديريت و
كاهش تاثيرات منفي آنها بسيار موثر باشد. براي درك بهتر اين مسئله بهتر
است جايگاه فعاليتهاي مختلف را در چرخه تامين يك سيستم اطلاعاتي از طريق
برون سپاري بررسي كنيم. به نظر آقاي  Chou اين چرخه حيات سه بخش اصلي
دارد.هريك از اين دوره ها فعاليتهاي خاصي را شامل ميشوند كه مي توان
بقرار زير از آنها نام برد:
1- دوره پيش از قرارداد
      1-1 - تعريف نيازمنديهاي برون سپاري
      1-2- برنامه ريزي و تعيين استراتژي
      1-3- انتخاب پيمانكار
2-  دوره تنظيم قرارداد و اجراي آن
        2-1- فرايند انعقاد قرارداد
      2-2- فرايند مبادله و انتقال كار
        2-3- اجراي پروژه برون سپاري شده
3-  دوره پس از قرارداد
        3-1- ارزيابي كار انجام شده
        3-2-  تصميم براي ادامه همكاري
        3-3-  قطع همكاري و جستجو براي يافتن پيمانكار جديد

همچنين ريسكهاي  اين دوره از پروژه را مي توان بشرح زير نام برد:
•      در دوره پيش از قرارداد:
o          كمبود اطلاعات از بازار
o          نقص در استراتژي برون سپاري يا ناكافي بودن برنامه ريزي
انجام شده در اين زمينه
o          كمبود يا عدم وجود پيمانكار متخصص در زمينه مورد نظر
•      در دوره عقد و اجراي قرارداد:
o          ناكافي بودن يا نقص در دانش يا ابزار مديريت پروژه
o          كمبود فرايندهاي كنترل كيفي
o          ريسكهاي مرتبط با هزينه
o          ريسكهاي عدم توان كنترل پيمانكار
•      در دوره پس از قرارداد
o            عدم توان ارزيابي و تحويل كار انجام شده
o            عدم وجود مدل كيفي و عدم توافق بر سر محصولات قرارداد

از مطالب فوق الذكر قابل استنتاج است كه هرچه اسناد تعريف كار در زمان
بيان مسئله دقيقتر و جامع تر تدوين گردد، توانايي مدير براي اخذ استراتژي
برون سپاري يا خريد يا توسعه داخلي افزايش مي يابد. حتي در صورت برون
سپاري نيز اگر اسناد مربوطه دقيق و جامع تعريف نشوند نمي توان انتظار
محصولي با كيفيت را از پروژه داشت و ريسكهاي پروژه رو به افزايش خواهند
گذاشت.
جمع بندي
در این مطلب سعی شد تا مقایسه ای میان سه طریقه تامین سیستم های نرم
افزاری انجام دهيم . لازم بذکر است که هیچ کدام از این طریق ها نمی تواند
راه حل همیشگی و دائمی باشد بلکه بسته به شرايط سازمان و نیز بر اساس
فاکتور های متفاوتی چون هزینه , زمان ,  نیروی انسانی و غیره تصمیم گیری
انجام می شود.
منابع
1-Roberson Louis, Lynda, An Empirical Investigation of Employee
Perceptions of Outsourcing Success of Information Technology
Operations, A dissertation submitted in partial fblfillment of the
requirements for a degree of Doctor of Philosophy, Graduate School of
Computer and Information Sciences Nova Southeastern University,2002

2- Chou, David, Chou, Amy, Information systems outsourcing life cycle
and risks analysis,Computer Standards and interfaces, (Article in
Press), , USA, 2008

3- Belcourt, Monica, Outsourcing — The benefits and the risks, Human
Resource Management Review, 16, 269-279, Canada, 2006

4- Wright, Catherine, Top Three Potential Risks With Outsourcing
Information Systems,Information Systems Audit and Control Association,
USA, 2004

5- Lin,Ping, PXSTORE: A CONTENT- AND ACCESS-PRIVACY PRESERVING XML
DATA STORE
FOR SECURE AND PRIVATE DATA OUTSOURCING, A Dissertation Presented in
Partial Fulfillment
of the Requirements for the Degree Doctor of Philosophy, ARIZOXA STATE
UNIVERSITY, May 2006

6-طالبي،داوود، محمد كريمي، يوسف، عوامل موثر بر تصميم برون سپاري،
پنجمين كنفرانس بين الملي مهندسي صنايع

7- پرويز راد، پيمان، برون  سپاري خدمات در بخش آموزش عالي

دلکوک  نظر بدهید!

انديشه هاي راسل ايكاف

راسل ايكاف (RUSSEL ACKOFF) در سال 1919 در آمريكا متولد شد. ليسانس معماري و دكتراي فلسفه علم را از دانشگاه پنسيلوانيا اخذ كرد. از آن پس تاكنون به عنوان استاد رشته فلسفه علم و علوم سيستم ها در اين دانشگاه مشغول به كار بوده است. ايكاف 22 كتاب و بيش از 200 مقاله تأليف و منتشر كرده است. او به عنوان محقق و معلم با بيش از 250 شركت ارتباط داشته است. ايكاف را به عنوان مرد رنسانس مي شناسند: يك معمار، فيلسوف، طراح شهر، محقق در عمليات و متخصص در حل مسئله و نظريه سيستم ها. كتاب تحقيق در عمليات او كه در سال 1957 منتشر شد كتاب آموزشي پيشتاز محسوب مي شد. او مؤسس و رئيس موسسه مشاور و مديريت INTERACT است. ايكاف بنيانگذار رويكرد انقلابي در برنامه ريزي و نظريه پرداز برنامه ريزي تعاملي است. او معتقد است برنامه ريزي تعاملي ابزاري است براي كنترل تغيير و آثار آن و افزايش سرعت سازگاري با تغييراتي كه به كنترل درنمي آيند. اين تغييرات پيوسته از عصر پيشين يعني عصر ماشين تا عصر كنوني كه او آن را عصر سيستم‌ها مي نامد ادامه داشته است. با اين توضيح كه تفكر غالب در عصر ماشين كه طي 400 سال در دنياي غرب حاكم بود «تفكر تحليلي» مبتني بر تجزيه وتحليل بود. درحالي كه تفكر نوين «تفكر تركيبي» است كه در آن تمامي روابط متقابل اجزا يك سيستم درقالب كليت و تماميت سيستم ديده مي شود بدون آنكه اجزاي مستقل آن به صورت انفرادي با جداشدن از سيستم معنا داشته باشد. بنابراين، در اين نوع رويكرد فكري، شناخت از كل به جزء پيش مي رود و نوعي كل نگري حاكم مي شود.
ايكاف بين توسعه و تفكر سيستمي رابطه اي معنادار مي جويد كه درنهايت به بهبود كيفيت زندگي و چگونگي استفاده انسان از توانائيها و دارائيها و افزايش شايستگيهاي خود مي انجامد. او بر اين مسئله پاي مي فشرد كه هرقدر فرد يا سازمان يا كشور يا سيستمي توسعه يافته تر باشد كمتر تحت تاثير محدوديت منابع قرار خواهدگرفت. ايكاف موانع توسعه را عمدتا در درون سيستم جستجو مي كند و رفع تفاوتها و تعارضها را در حركت روان تر و سريعتر توسعه موثر مي داند.
ايكاف ضمن قائل شدن به تكامل مفهوم و ماهيت شركت از مكانيكي به ارگانيكي و درنهايت به سازمان، بر توليد و توزيع ثروت به عنوان نقش اقتصادي سازمانها در جامعه تاكيد مي ورزد. ايكاف نقش برنامه ريزي را در ترسيم آرمان آينده براي استفاده بهينه از توانائيهاي يادگيري و سازگاري و به عبارت ديگر توسعه، جستجو مي كند. به زعم او گرايش تعاملي در برنامه ريزي تنها رويكردي است كه به توسعه فرد و سازمان و اجتماع و بهبود كيفيت زندگي مي انجامد و بهترين امكان را براي مقابله با تغييرات پرشتاب، پيچيدگيهاي سازماني و ناپايداريهاي محيطي فراهم مي آورد. او براين باور است كه اصلي ترين فايده برنامه ريزي تعاملي جنبه مشاركت آن است يعني درگير شدن در فرايند توسعه افراد كه به توسعه آنها منجر مي شود. به عبارت ديگر، مهمترين محصول برنامه ريزي فرايند آن است نه محصول آن يعني برنامه.
! عصري را كه ترك مي كنيم شما «عصر ماشين» نام نهاده ايد. ويژگيهاي اين عصر چه بوده است؟
- در عصر ماشين، انسان غربي مفهومي مكانيكي از عالم به دست مي داد. جهان نه تنها شبيه ماشين بلكه يك ماشين واقعي انگاشته مي شد، كه خداوند براي انجام كارهاي موردنظر خود آفريده است. علاوه بر آن، انسان خود را جزيي از اين ماشين تصور مي كرد كه به صورت خداوند آفريده شده است. ويژگيهاي اين عصر عبارت بود از: استفاده انحصاري از روش تحليلي و تقليل گرايي يعني تجزيه وتحليل پديده ها و نيز جبرگرايي در تشريح روابط بين اجزا يا چگونگي تاثير متقابل آنها در پديده ها.
! منظور از روش تحليلي و تقليل گرايي چيست؟
- تفكر غالب در عصر ماشين براي شناخت پديده ها. تحليل يعني تجزيه وتحليل پديده ها بود كه توسط يك فرايند سه مرحله اي انجام مي شد: اول تجزيه يعني جداكردن چيزهايي كه بايد درك شود. دوم تشريح يا تحليل يعني كوشش براي درك رفتار يا ماهيت اجزا. سوم تلفيق يعني سرهم كردن درك اجزا براي فهم كليت پديده. دكتريني كه براساس اين باور است تقليل گرايي (REDUCTIONISM) ناميده مي شود. تفكر عصر ماشين تاحدود بسياري آزاد از محيط بود و سعي داشت بدون استفاده از مفهوم محيط، شناخت پديده هاي طبيعي را تبيين كند، يعني رابطه بين پديده ها را «علت و معلول» توضيح مي‌داد. علت، شرط لازم و كافي براي به وجود آمدن معلول است.
! ? عصر جديد را چه بايد بناميم
- عصر سيستم ها. عصر ماشين تا حدود بسياري به تاريخ پيوسته اما عصر سيستم ها عمدتا به آينده تعلق دارد. انقلاب صنعتي محصول عصر ماشين است. عصر سيستم ها با ظرافت ويژه اي از عصر ماشين زائيده مي شود. به نظر من عصر سيستم ها سنتز عصر ماشين (تز) است و آنتي تز آن هنوز در حال شدن است، درست همان طوري كه براي عصر ماشين در رنسانس روي داد. درحقيقت انقلاب صنعتي يكي از پيامدهاي كوشش بشر در تقليد از خداوند بود كه به ساختن ماشينهاي مختلف براي انجام كارهاي موردنظر بشر منجر گرديد.
! ? رويكرد تفكر درعصر سيستم ها چيست؟
- رويكرد سيستمي. تفكر عصر ماشين تنها با تعامل اجزاي پديده سروكار داشت اما تفكر سيستمي همان است به اضافه ارتباطهاي متقابل پديده با پديده هاي ديگر در آن محيط و با خود محيط. جوهر تفكر عصر ماشين تحليل يا تفكيك چيزها بود و جوهر تفكر سيستمي تركيب چيزهاست. مراحل شناخت در رويكرد سيستمي عبارت است: اول تعيين يك مجموعه يا سيستم فراگير كه بايد تشريح شود. دوم تشريح رفتار آن مجموعه و سوم تشريح رفتار پديده برحسب نقشها يا وظيفه هاي آن در مجموعه. اين رويكرد را مي توان تفكر تلفيقي ناميد در مقابل تفكر تحليلي كه مختص به عصر ماشين بود. تحليل، اطلاعات مي آفريند و تلفيق شناخت مي دهد. تحليل قدرت توصيف دارد و تلفيق قدرت تشريح. تحليل به درون پديده مي نگرد و تلفيق به بيرون. در عصر جديد به جاي علت – معلول كه محيط هيچ دخالتي در آن ندارد، توليدكننده – توليد همه چيز را توضيح مي دهد كه روابط آنها آكنده از «محيط» است.
! جبرگرايي عصر ماشين در عصر جديد به چه سرنوشتي دچار شده است؟
- جبرگرايي مبتني بر درون داد در عصر ماشين، به فرجام گرايي با گرايش برون داد در عصر سيستم ها تبديل شده است. در عصر ماشين برخي باور داشتند كه اختيار، پنداري است اعطا شده به بشر توسط خداوند رحيم كه مي‌دانست زندگي بدون آن چقدر ملال آور مي شد. انسان چون حشره اي تصور مي شد كه بر خرطوم فيلي نشسته و اعتقاد دارد كه زمام كار به دست اوست. اين اعتقاد سواري را لذت بخش مي كند و فيل هم به آن كوچكترين اهميتي نمي دهد.
در عصر ماشين حتي انسان هم ماشين پنداشته مي شد، زيرا در انقلاب صنعتي دو مفهوم بيشتر وجود نداشت: كار و ماشين. مفهوم كار به عنوان يك موضوع واقعي تاثير انرژي بر ماده براي تغيير شكل ماده بود. ماشين نيز هر آن چيزي بود كه در استعمال انرژي بر ماده به كار مي رفت. اما در عصر سيستم ها حتي ماشينها هم به عنوان بخشهايي از سيستم فرجام گرايانه و هدفمند شناخته مي شوند. اكنون براين باوريم كه ماشين را هم بدون توجه به هدف سيستم هدفمندي كه براي آن به كار مي رود يا جزيي از آن است نمي توان شناخت.
! اين گونه تلقي از كار و ماشين معضلات بسياري را براي انسان پديد آورد كه گاه شما از آن به عنوان طنز انقلاب صنعتي نام برده ايد. لطفا توضيح دهيد.
- در كوشش براي جايگزين كردن ماشين به جاي نيروي انساني به عنوان منبع انرژي، كار را به وظيفه هاي ابتدايي آن چنان ساده اي تقليل داديم كه اگر نه فورا اما سرانجام با ماشين قابل انجام باشد. در اين راه انسان نيز به كارهاي ساده و تكراري گماشته شد و لذا به رفتاري شبيه ماشين محكوم گرديد. كار غيرانساني شد و اين موجب بروز يكي از دشوارترين مسائل بشر امروز يعني «بيگانگي از كار» گرديد.
! آيا اين درست است كه شما سابقه و ريشه تاريخي مفهوم سيستم را در شرق مي يابيد؟
- همين طور است. خداي عصر ماشين خالق و علت همه پديده ها و معلولها و اجزا بود. در عصر سيستم ها مفهوم كل گرايانه از خدا به عنوان يك كل فاقد شخصيت و فرديت مطرح است. بسياري مذاهب شرقي خدا را به عنوان يك «سيستم» مفهوم سازي مي كنند نه به عنوان يك «عنصر». بنابراين، شگفت آور نيست كه در چند دهه اخير بسياري از جوانان غرب به مذاهب شرق روي آورده اند. شرق قرنهاست كه مفهوم سيستم را براي سازمان دادن تفكر خود درباره عالم مورداستفاده قرار داده ليكن درباره سيستم به صورت علمي فكر نكرده است. بنابراين، اميد هست كه در آفريدن علوم سيستم ها بتوان فرهنگهاي شرق و غرب را تلفيق كرد. اين دو فرهنگ در عصر سيستم‌ها ممكن است با هم تلاقي كنند.
! نسبت سيستم و اجزاي سيستم چگونه است؟
- اصل سيستمي مي گويد اگر هر جزء سيستم به صورت مجزا تا حد امكان عملكرد كارامد داشته باشد عملكرد كل لزوما تاحد ممكن كارامد نخواهد بود. اگر بهترين قطعات و اجزا را از خودروهاي مختلف برداشته و خودرو جديدي را با آن مونتاژ كنيم آيا بهترين خودرو را خواهيم داشت؟ البته خير. اصلا خودرويي نخواهيم داشت زيرا اجزا به علت عدم تناسب به هم متصل نخواهندشد. حتي اگر متصل هم شوند نخواهند توانست به خوبي با هم كار كنند. عملكرد هر سيستم بيشتر به تعامل اجزاي آن بستگي دارد تا فعاليت مستقل از هم هريك از آنها. به همين شكل يك تيم فوتبال يا بيس بال تشكيل شده از قهرمانها به ندرت بهترين تيم موجود خواهدشد. درميان اجزاي سيستم ها يك «تقسيم كار» وظيفه اي وجود دارد. مجموعه اي از عوامل يا اجزا كه همه كار مشابهي انجام مي دهند «سيستم» تشكيل نمي دهد، يك «مجموعه» باقي مي ماند. مثلا شماري آدمهاي منتظر اتوبوس سيستم تشكيل نمي‌دهند. هر بخش از سيستم وظيفه اي به عهده دارد و برخي از اين وظيفه ها بايد متفاوت باشد. براي سازمان دادن يك سيستم بايد كارهاي آن به طور تخصصي بين اجزا آن تقسيم شود و هماهنگي بين آنها ايجاد شود.
! پس مفهوم سيستم را وقتي مي توانيم اطلاق كنيم كه اجزا داراي شرايط و ويژگيهاي خاصي باشند؟
- بله. اصولا سيستم مجموعه اي از دو يا چند جز است كه حائز سه شرط باشد:
1 – رفتار هر جز بر رفتار كل تاثير دارد؛
2 – رفتار اجزا و تاثير آنها بر كل به هم وابسته اند؛
3 – هريك از گروههاي فرعي بر رفتار كل تاثير دارند و تاثير هيچكدام از آنها مستقل نيست.
بنابراين، سيستم مجموعه عناصري است كه نمي توان آن را به اجزاي مستقل از هم تفكيك كرد. هيچكدام از اجزاي انسان، انسان نيست فقط كل آن انسان است. اگر سيستمي را ازنظر فيزيكي يا مفهومي به اجزا تفكيك كنيم. خاصيتهاي ضروري خود را از دست مي دهد. به اين دليل سيستم، كلي است كه شناخت آن با تحليل امكان پذير نيست. درك اين مطلب نخستين منبع انقلاب فكري است كه تغيير عصر را فراهم آورد.
! از توضيحات شما اين گونه استنبــــاط مي شود كه ويژگي اصلي تفكر سيستــــمي، كل نگري است. آيا اين چنين است؟
- تفكر سيستمي تفكر تركيبي است نه تحليلي. مثبت نگر است نه منفي نگر. اين تفكر خواهي اجزا را از خواص كل به دست مي آورد و استخراج مي كند نه خواص كل را از خواص اجزا. يعني شناخت از كل به جزء پيش مي‌رود نه از جزء به كل چنان كه دانش عمل مي كند.
!به نظر شما تفكر غالب در مديريت سازمانها در عصر سيستم ها كدام است؟
- روش شناسي متداول مديريت عمدتا براساس تفكر عصر ماشين است. هنگامي كه مديران با مسائل يا وظايف بزرگ و پيچيده اي روبرو مي شوند تقريبا هميشه آنها را به بخشهاي حل شدني يا مهار شدني تجزيه مي كنند. سپس براي حل كل مسئله، آنها را در كنار هم قرار مي دهند. اما مطمئن هستيم كه جمع بهترين راه حلهاي مناسب اجزا، بهترين راه حلي براي كل نخواهدبود. بسياري از مديران فعلي، اعمالي را در سازمانهايشان مديريت مي كنند كه جداگانه اتفاق مي افتد. اين امر براساس اين فرض غلط استوار است كه بهبود در عملكرد اجزا به طور جداگانه، ضرورتا باعث بهبود عملكرد كل شركت مي شود. اين يك بنيان غلط است. درحقيقت شما با بهبود اجزاي مستقل، يك شركت را نابود مي كنيد. سعي مي كنيد يك موتور رولزرويس را در يك هيوندايي بگذاريد!
!نسبت توسعه و تفكر سيستمي چيست. شما معتقديد در تفكر سيستمي افزايش شناخت را مي توان با «توسعه» سيستم تحت مطالعه به دست آورد نه با تقليل آن به اجزا، چگونه؟
- توسعه عبارت است از فرايند افزايش علاقه و توانايي ارضاي آرزو و علائق خود و ديگران. توسعه موضوع چيزي كه شخص دارد نيست بلكه چيزي است كه شخص با آنچه كه دارد مي تواند انجام دهد. توسعه بيشتر در كيفيت زندگي منعكس است نه در سطح زندگي. شركت زماني توسعه مي يابد كه توانايي و تمايل بهبود كيفيت زندگي صاحبان منافع خود و ساير سازمانها را افزايش دهد. مديريت يا حتي حكومت نمي تواند در افراد توسعه پديد آورد. تنها مي تواند كوششهاي آنها را در مسير توسعه يافتن تشويق و تسهيل كند.
! نقش دسترسي به منابع در توسعه چه ميزان است؟
- البته توسعه به انگيزش و يادگيري هم بستگي دارد، پس مي تواند با منابع يا بدون آن رخ دهد. تاثير توسعه بر منابع بسيار بيشتر از تاثير منابع بر توسعه است، يعني هر چقدر كه فرد يا سيستم هدفدار توسعه يافته تر باشد كمتر به منابع خارجي اتكا دارد و با اثربخشي بيشتري مي توان منابع لازم براي بهبود كيفيت زندگي را ايجاد كند و مورداستفاده قرار دهد. به همين سبب براي رهبري دگرگوني، توسعه بيش از رشد موردتوجه است.
! درمورد تفاوت دو مقوله توسعه و رشد بيشتر توضيح دهيد.
- رشد، افزايش در اندازه يا تعداد است اما توسعه، افزايش در شايستگي است. استاندارد زندگي يك شاخص براي رشد است اما كيفيت زندگي، شاخصي براي توسعه است. رشد لزوما با افزايش در ارزش يعني توسعه توأم نيست. رشد، مقوله به دست آوردن است و توسعه مقوله يادگيري. رشد درمورد آن چيزي است كه داريم و توسعه آن است كه با آنچه داريم چه مي توانيم بكنيم. منظور از رشد شركتها، افزايش در اندازه يا مقياس و عملكردها مثل فروش ناخالص، سهم بازار، تعداد كاركنان يا سود خالص است. اما توسعه حالتي نيست كه با آنچه فرد دارد تعريف شود بلكه فرايندي است كه توسط آن فرد توانائيها و اشتياق ارضاي آرزوهاي خود وديگران را افزايش مي دهد. توسعه افزايش ظرفيتها و توانائيهاست نه افزايش دستاوردها. توسعه بيشتر جنبه انگيزش، دانش، درك و خرد دارد تا جنبه مال و ثروت. توسعه شامل خواست و توانايي است بنابراين، نمي توان آن را به ديگري داد يا بر او تحميل كرد. توسعه مثل درمان پزشكي نيست. هيچكس نمي تواند آن را تجويز كند، بلكه شبيه درس دادن است كه گرچه كسي نمي تواند به جاي ديگري ياد بگيرد يا برانگيخته شود اما مي تواند يادگيري و انگيزش ديگري را ترغيب كند. توسعه استعداد پيشرفت است نه پيشرفت سطح زندگي. هرقدر فرد يا سيستمي توسعه يافته تر باشد كمتر تحت تاثير محدوديت منابع قرار خواهدگرفت.
! آيا مي توان تفاوت و نسبت رشد و توسعه را مانند نسبت كارايي و اثربخشي دانست؟
- بله. براي درك مقوله رهبري دگرگوني، درك تفاوت كارايي و اثربخشي مهم است. كارايي يا بازدهي اندازه گيري حد استفاده صحيح از منابع براي رسيدن به اهداف است. اين مقوله اي فاقد ارزش است. اما اثربخشي، كارايي است كه به وسيله ارزشهاي اهداف دست يافته شده وزن داده مي شود. بنابراين، مقوله اي ارزش مدار است. مثلا يك خياط ممكن است درعين كارايي، لباسهايي بدوزد كه درست اندازه نباشد. خياط ديگر كه كارايي كمتري دارد لباسهايي بدوزد كه به خوبي اندازه باشد. از آنجا كه «اندازه بودن» يك ارزش براي مشتري است، خياط دوم را بايد اثربخش دانست. درعين اينكه كارايي كمتري دارد. البته يك خياط مي تواند هم كارا و هم اثربخش باشد. كارايي موضوعي است كه به انجام درست كار مربوط مي شود اما اثربخشي به انجام كارهاي درست برمي گردد. هرچه ما كارهاي غلط را درست تر انجام دهيم از مقصد دورتر مي شويم و اشتباهاتمان بيشتر مي شود. وقتي در انجام يك «كار غلط» اشتباه مي كنيم و آن را تصحيح مي كنيم، اشتباهمان افزايش مي يابد. اما وقتي كار درستي انجام مي دهيم و اشتباه مي كنيم و آن اشتباه را تصحيح مي كنيم، بيشتر در مسير و مقصد رسيدن به هدف قرار مي گيريم. بنابراين، بهتر است كارهاي درست را غلط انجام دهيم تا اينكه كارهاي غلط را درست انجام دهيم.
! موانع رشد وتوسعه سازمان كدام است؟
- موانع و محدويتهاي رشد سازمان معمولا ناشي از محيط سازمان است اما موانع توسعه بيشتر در درون سازمان جاي دارد. يعني محدوديتهاي اصلي رشد بيروني هستند واز بيرون تحميل مي شوند درحالي كه محدوديتهاي اصلي توسعه دروني و خود تحميل هستند و به تفاوتها و تعارضها برمي گردند. تفاوت اختلاف ميان باور سازمان درباره خود و واقعيت موجود است، يعني ميان آنچه كه ادعا مي شود و آنچه كه عمل مي شود. اين تفاوتها ممكن است درباره هدفها، وسايل وابزار، باورهاي مربوط به كميته، كيفيت ونحوه استفاده از منابع دردسترس باشد. براي بيشتر سازمانها رويارويي با حقيقت دشوار است. عدم تمايل آنها به اين امر بزرگترين مانع توسعه محسوب مي شود. تعارض نيز زماني پديد مي آيد كه دو يا چند آرزو به صورتي با هم تلاقي مي كنند كه پيشروي به سوي يكي، دوري از آرزوهاي ديگر را درپي دارد. تعارضها ممكن است درون افراد، بين افراد، ميان افراد و شركت يا بخشهايي از شركت، درون واحدها، ميان واحدهاي هم سطح، بين واحدها در سطوح مختلف سازماني، درون كل شركت و بين شركت و گروههاي خارجي باشد. اين تعارضها مي تواند عملكرد فرد و گروه و توانايي بهبود را كاهش دهد.
! اشاره كرديد كه شاخص توسعه «كيفيت زندگي» است. كيفيت زندگي را چگونه مي توان سنجيد و فهميد؟
- كيفيت زندگي در درجه نخست موضوعي زيباشناختي است زيرا به رضايتي كه از انجام كار به دست مي آوريم بستگي دارد. اين رضايت هم به انتخاب هدفها مربوط است و هم انتخاب وسيله ها. زيبايي شناسي يعني آفرينش: آفريدن يك تصوير بهتر و ترغيب پي جويي آن همراه با تحمل و از خودگذشتگي. انسان بايد بتواند هميشه امكانات جديدي را براي پيشرفت و منابع جديدي را براي رضايت پيدا كند. ما بايد پيوسته بتوانيم تصويري از چيزي مطلوب تر از چيزي كه دراختيار داريم بسازيم و انگيزه پيگيري اين تصوير را داشته باشيم. رهبري نيز اساسا يك مقوله زيبايي شناسي است و به همين جهت درك آن دشوار است. فراموش نكنيد كه فيلسوفان يونان باستان زيبايي را يكي از چهار عنصر و جنبه توسعه در كنار حقيقت، فراواني و نيكي مي دانستند.
! به مسئله رهبري اشاره كرديد. آيا رهبري قابل تعليم و تعلم است؟
- رهبري را نمي توان ياد داد يا ياد گرفت. رهبران بزرگ در اثر تعليم پديد نمي آيند زيرا رهبري اساسا يك فعاليت زيبايي شناسانه است. اغلب مدارس تنها مي توانند برخي ابزارها و تكنيك هاي مفيد را دركار خلاق دراختيار بگذارند اما نمي توانند خلاقيت پديد آورند. تمايل دست زدن به كاري جديد بيشتر موضوعي شخصيتي است.
! رهبري با مديريت و اداره كردن چه تفاوتهايي دارد؟
- البته اين واژه ها بيشتر در تداخل با يكديگر استفاده مي شوند درحالي كه تفاوتهاي مهمي بين آنها وجود دارد. اداره كردن عبارت است از جهت دهي به ديگران در انجام خواست يك شخص ثالث، با استفاده از وسايلي كه توسط همان شخص ثالث انتخاب شده است. مديريت عبارت است از جهت دهي به ديگران در پيگيري اهداف با استفاده از اهداف و وسايلي كه هر دو توسط مدير انتخاب شده است. رهبري عبارت است از راهنمايي، تشويق و تسهيل پيگيري به وسيله ديگران است كه هم هدفها و هم وسايل را انتخاب كرده اند يا انتخاب آنان صحه گذاري شده است. رهبري نيازمند توانايي هماهنگ سازي خواست و تمايل پيروان با خواست رهبر است به گونه اي كه پيروان به صورت داوطلبانه كار را از روي اشتياق و فداكاري دنبال كنند. اين داوطلبي، اشتياق و فداكاري لزوما در مديريت يا اداره كردن وجود ندارد.
! نقش رهبري در ترسيم چشم انداز سازمان چگونه است؟
- چشم انداز توصيفي است از يك حالت و وضعيت كه مي خواهيم معقول تر و مطلوب تر از وضع فعلي باشد. اين حالتي است كه بدون تغيير اساسي جهت، نمي تواند به دست آيد بنابراين به توانايي براي برانگيختن و الهام بخشيدن نياز دارد. رهبري بايد توانايي اجرايي كردن چشم انداز را داشته باشد. الهام بخشي بدون اجرا، تحريك كردن است نه رهبري. اجرا بدون الهام بخشي مديريت يا اداره كردن است نه رهبري. بنابراين، رهبر هم بايد خلاق باشد تا بتواند الهام ببخشد و هم شجاع باشد تا بتواند كار اجرا را پيش ببرد.
! رسالت سازمان چه نقشي در هويت بخشي به سازمان دارد؟
- رسالت يك مقصود بسيار فراگير است كه مي تواند همه اعضاي سازمان وفعاليتهاي آنها را جهت دار كند. رسالت، سازمان را براي يك فعاليت هماهنگ بسيج مي كند. بيانيه رسالت بسيار فراتر از تعيين نقش براي يك نظام است. هر نظام هدفمند مثل سازمان نقشهاي متعددي ايفا مي كند.
!?رسالت سازمان چه خصوصياتي بايد داشته باشد؟
- رسالت بايد مقصودي باشد كه همه صاحبان منافع سازمان بتوانند عملا به آن تعلق خاطر داشته باشد. رشد نمي‌تواند رسالت سازماني باشد. رشد ممكن است رسالت مديريت يا صاحبان سهام يك شركت باشد، به اين معنا كه سودآورترين يا مثلا بزرگترين باشد، اما به ندرت موردعلاقه اكثر اعضاي سازمان و صاحبان منافع غيرسهامدار خارج از شركت قرار مي گيرد.
! نقش شركتها در جامعه چيست؟
- نقش اقتصادي شركتها در جامعه عبارت است از توليد و توزيع ثروت. ازطريق اين وظيفه است كه از آنها انتظار مي رود در توسعه جامعه مشاركت داشته باشند. البته مسئوليت اجتماعي شركتها تنها ناظر بر توزيع ثروت نيست بلكه بايد ثروت را عادلانه توزيع كند. عدالت ضرورتا به معناي مساوات نيست. معناي عدالت متضمن از بين بردن فقر است. منظور از فقر، سطح درآمدي است كه فرصتهاي پيشرفت فردي و اميد زندگي را كاهش مي دهد. اصولا مسئوليت هر سيستم اجتماعي ازجمله شركتها كوشش در بهبود كيفيت زندگي همه كساني است كه مستقيما تحت تاثير قرار مي دهند.
! مفهوم شركت در عصر قديم وجديد چه تفاوت و تكاملي داشته است؟
- مفهوم شركت از مكانيكي به ارگانيكي و از ارگانيكي به سازماني تكامل يافته است. در ديدگاه ماشيني سازمان هدفي از خودش نداشت بلكه ابزاري بود دردست مالكان براي دستيابي به هدفهايشان. در ديدگاه ارگانيكي بقا و رشد براي شركت مقصود اصلي تلقي مي شد. در اين دو تلقي، شركت هيچ مسئوليتي نسبت به هدفهاي اجزا يا كاركنان خود نداشتند. اما در تلقي شركت به عنوان سازمان، شركت نسبت به همه صاحبان منافع و جامعه مسئول قلمداد مي شود. در اين ديدگاه، سازمان يك اجتماع است. اجتماعات تعهد دارند كه توسعه اعضاي خود را تسهيل بخشند، در كيفيت و استاندارد زندگي آنها سهيم باشند و به آنها كمك كنند تا به اهداف خود برسند.
! چرا ديگر از مفهوم شركت به عنوان يك ارگانيسم نمي توان دفاع كرد؟
- ارگانيسم ها برخلاف مكانيسم ها هدف خاص خود را دارند. اما در يك ارگانيسم، اجزا هدف خاص خود را ندارند. اجزا مكانيسم هايي هستند كه تنها براي خدمت رساني به هدف كل وجود دارند و كل تعهدي ندارد كه براي اهداف اجزا خدمت كند، فقط بايد آنها را ايمن و سلامت نگه دارد. اين يك تشبيه اشتباه براي شركتهاي جديد است. اكنون مفهوم شركت به عنوان يك سازمان مطرح است كه سيستمي است هدفدار، پس صرفا ماشيني نيست، و جزئي از يك سيستم هدفدار ديگر است، پس از محيط آزاد نيست، و بخشهايي از آن يعني كاركنان هدفهاي ويژه خود را دارند، پس ارگانيسم نيست.
! نقش آموزش در توسعه منابع انساني سازمانها چيست؟
- آموزش راهي براي توزيع منابع فكري يعني اطلاعات، دانش و درك است. بنابراين، تا آنجايي كه سازمان آموزش اعضاي خود را ترغيب و تسهيل مي كند به توسعه آنها ياري رسانده است. آموزش بهره مندي از يك مهارت است.
! يادگيري به چه معناست و آيا مي توان آن را آموخت؟
- يادگيري يعني بهبود بخشيدن عملكرد تحت شرايط غيرمتغير. عوامل زيادي ازجمله شكل سازمان بر توانايي يادگيري و بنابراين توسعه سازمان تاثير دارد. يادگيري با فرورفتن چيزي در مغز به دست نمي آيد. يادگيري در موقعيتي پديد مي آيد كه شما علاقه مند به يادگيري هستيد و انگيزه داريد. يادگيري از تجربه نشأت مي گيرد تجربه دلالت بر انتخاب دارد. بنابراين، افزايش ظرفيت يادگيري لزوما توسعه تجربه و گسترش دامنه انتخابهاي موجود را به ارمغان مي آورد. يادگيري با سازگاري مرتبط است و هر دو فعاليتهايي هدف دار هستند كه مي توان آنها را آموخت.
سازگاركردن يعني پاسخ دادن به تغييرات داخلي و خارجي براي محافظت از عملكرد يا بهبود آن، اين سازگاري به معناي واكنشي غيرداوطلبانه به تغييرات بيروني نيست بلكه واكنشهاي داخلي را دربرمي گيرد.
! انواع هدفها در سازمانها كدام است؟
- هدف از نتايج موردنظر فعاليتها هستند. اول هدفهاي كوتاه مدت كه مقصدهايي است كه در دوره برنامه ريزي مي‌توان انتظار دستيابي به آن را داشت. دوم هدفهاي ميان مدت كه هدفهايي است كه در دوره برنامه ريزي شده انتظار دستيابي به آنها نيست بلكه اميد مي رود كه بعد حاصل مي شوند ولي اين باور وجود دارد كه در دوره برنامه‌ريزي شده پيشرفت به جانب آنها امكان پذير است. سوم آرمانها كه هدفهايي است كه مي دانيم قابل دسترسي نيستند اما اعتقاد داريم كه در دوره برنامه ريزي شده و پس از آن پيشرفت به جانب آنها امكان پذير است.
! نسبت برنامه ريزي و اين اهداف چگونه است؟
- برنامه ريزي عملياتي عبارت است از انتخاب وسيله ها براي رسيدن به هدفهاي كوتاه مدت. برنامه ريزي تاكتيكي عبارت است از انتخاب وسيله ها و هدفهاي كوتاه مدت براي رسيدن به هدفهاي ميان مدت. برنامه ريزي راهبردي عبارت است از انتخاب وسيله ها و هدفهاي كوتاه و ميان مدت براي رسيدن به ايده آلها و برنامه هاي بلندمدت.
! شما به نوعي برنامه ريزي كه خود آن را برنامه ريزي تعاملي مي ناميد معتقديد. اين نوع برنامه ريزي چه ويژگيهايي دارد؟
- در برنامه ريزي تعاملي، انتخاب آرمانها در مركز قرار دارد. اين نوع برنامه ريزي سيستمي از فعاليتهاست و چون سيستمي است، چيزي بيش از مجموع اجزاي آن است. برنامه ريزي تعاملي محصول تعامل اين اجزا است و مستلزم انتخاب صريح وسيله ها، هدفهاي كوتاه مدت، ميان مدت و ايده آل هاست. اين برنامه ريزي به طور نامحدودي ادامه مي يابد و افق مشخصي ندارد.
! منظورتان چيست؟ مگر برنامه نبايد به زمان مشخصي تعلق بگيرد؟
- اصولا تفاوت ضروري ميان انواع برنامه ريزي از گرايش زماني آنها ناشي مي شود. گرايش مسلط بعضي برنامه‌ريزان به گذشته است و لذا برنامه ارتجاعي است. گروهي به زمان حال گرايش دارند و برنامه آنها غيرفعال است.
برخي به آينده متمايل هستند و برنامه آنها فعال است. اما گرايش تعاملي، گذشته، حال و آينده را به عنوان بخشهاي مجزا اما جنبه هاي غيرقابل تفكيك كه بايد براي آن برنامه ريزي كرد مي شناسد. بنابراين، مي توان گفت فرد ارتجاعي كوشش مي كند برخلاف موج شنا كند. فرد غيرفعال سعي مي كند در موج رونده موقعيت ثابتي به دست آورد. فرد فعال تلاش مي كند سوار بر موج پيش آهنگ سفر كند. فرد تعاملي درپي كنترل آن است. در اين نوع برنامه ريزي، به علت ديد كل نگر، بخشها و سطوح يك سازمان همزمان و وابسته به هم برنامه ريزي مي كنند و بنابراين نتيجه بهتري به دست مي آيد. اين مفهوم از برنامه ريزي كه همه با هم و در يك زمان انجام مي شود مخالف برنامه ريزي ترتيبي از بالا به پايين يا پايين به بالا در سازمان است.
!هدف و فايده برنامه ريزي تعاملي چيست؟
- طرفداران برنامه ريزي تعاملي بر آن هستند كه آرمان آينده بايد بسي بهتر از حداكثر توانايي كنوني باشد. بنابراين، گرايش تعاملي به جاي بهادادن به بهترين عملكرد در زمان مشخص و تحت شرايط مشخص به بهبود عملكرد در طول زمان ارج مي گذارد. هدف آن حداكثر كردن توانايي يادگيري و سازگاركردن يعني توسعه است. گرايش تعاملي تنها گرايشي است كه به توسعه فرد، سازمان، اجتماع و بهبود كيفيت زندگي مي انجامد. من خود طرفدار رويكرد تعاملي هستم و از آن دفاع مي كنم زيرا معتقدم بهترين امكان را براي مقابله موثر با تغيير پرشتاب، پيچيدگي سازماني و ناپايداري محيطي فراهم مي آورد. فايده اصلي برنامه ريزي تعاملي ازطريق مشاركت در آن به دست مي‌آيد. هر شركت كننده فرصت مي يابد تا به درك خود نسبت به اينكه رفتارش چگونه بر عملكرد كل اثر مي‌گذارد و درنتيجه اين عملكرد را بهبود مي بخشد بيفزايد. به عبارت ديگر، هركس كه با سيستمي سروكار دارد يك ياري دهنده بالقوه در طراحي مجدد آن است. اين حالت توسعه فردي و سازمان را تسهيل مي كند. مشاركت در طراحي آرماني سازمان باعث توسعه مي شود. اين توسعه، بدون توجه به نتيجه كار در فرايند مشاركت روي مي‌دهد. در چنين زمينه اي است كه كار، بازي و يادگيري در هم تنيده مي شود و توسعه به بار مي نشيند. بنابراين، برنامه ريزي تعاملي پارادايم طراحي يك آينده مطلوب و كشف راههاي رسيدن به آن است در مقابل پارادايم پيش‌بيني و آمادگي.
! شما آينده شركت را به علت عدم امكان پيش بيني، آشفتگي نام نهاده ايد و نظم بخشي به آشفتگي را شرط طراحي آينده دلخواه مي دانيد. لطفا توضيح دهيد.
- آشفتگي يك سازمان عبارت است از آينده اي كه سازمان در برابر خواهد داشت در صورتي كه رفتار فعلي را ادامه دهد و در صورتي كه محيط آن تغيير نكند و جهت خود را به صورت عمده عوض نكند. آشفتگي سازمان چيزي است ناشي از رفتار فعلي و محيط آن. اگر شركت رفتار فعلي خود را ادامه دهد و محيط آن آنچنان كه هست باقي بماند، شركت هرگز به هدفهاي خود نخواهدرسيد. نظم بخشيدن به آشفتگي يعني تشخيص ماهيت تهديدهاي غالبا پنهان سازمان و پيشنهاد تغييراتي براي افزايش توانايي سازمان در ادامه حيات و بالندگي آن. بايد توجه داشت كه اصلاح نمي تواند كاري صورت دهد، دگرگوني لازم است. اصلاح متوجه تغيير وسايلي است كه سيستم به كار مي گيرد براي رسيدن به اهداف خود، دگرگوني شامل تغييراتي است در اهداف. اين تفاوت همان است كه پيتر دراكر مي گويد، كارها را درست انجام دادن (اصلاح) و كار درست را انجام دادن (دگرگوني).
! نظم بخشيدن به آشفتگي چگونه انجام مي شود؟
- اين كار در سه مرحله بايد انجام شود كه حاصل آن تصوير پرشور و تحريك برانگيز تفصيلي آينده است. اول تجزيه وتحليل سيستمي سازمان شامل شرح تفصيلي وضعيت سازمان، چگونگي عمليات، كساني را كه تحت تاثير قرار مي دهد و چگونگي اين تاثير و چگونگي تاثيرگذاري آن بر محيط و تاثيرپذيري از آن. دوم تجزيه وتحليل موانع شامل تشخيص و تعريف موانع پيشرفت سازمان و سوم تدوين تخمينهاي مرجع به معناي تخمين عملكرد آينده سازمان براساس گذشته نزديك با فرض عدم تغيير در رفتار سازمان و محيط آن. اين برآورد درواقع تصويري از آينده است كه دلالت بر ادامه گذشته نزديك سيستم است. منظور از محيط، مجموعه متغيرهايي كه بر آنها نفوذ داريم لكن كنترل كامل نداريم.
! با اينكه برنامه ريزي در بسياري سازمانها وجود دارد اما درموارد متعدد سازمانها با شكست مواجه مي شوند. دليل شكست برنامه ريزي چيست؟
- اشاره شد كه در نگرش سيستمي، نسبت ميان متغيرها را بايد درنظر گرفت. در نسبت ميان متغيرها، بيشتر موارد «روابط» با «وابستگي» اشتباه گرفته مي شود. وابستگيها روابط توصيفي اند. علت – معلول و يا توليدكننده – توليد روابط تشريحي اند. بنابراين، براي شناختن آنها معمولا به نوعي آزمايشهاي كنترل كننده نيازمنديم كه بسيار وقت‌گير و پرهزينه تر از مشاهده تغييرات دو يا چند متغير تحت شرايط كنترل نشده است، لذا تمايل زيادي به جايگزيني توصيف به جاي تشريح وجود دارد و اين امر مهمترين دليل شكست برنامه ريزي است.
! ويژگيهاي اصلي برنامه ريزي تعاملي چيست كه مانع شكست آن شود؟
-سه اصل مشاركت، مداومت و كل نگري.
! جنبه مشاركتي برنامه ريزي تعاملي كدام است؟
- مهمترين محصول برنامه ريزي، فرايند آن است نه محصول آن يعني برنامه. بنابراين، فايده اصلي آن درگير شدن در فرايند است. ازطريق مشاركت در برنامه ريزي تعاملي است كه اعضاي يك سازمان توسعه مي يابند. هيچ كس نمي تواند براي ديگري به طور موثر برنامه ريزي كند. بهتر است شخص براي خودش برنامه ريزي كند حتي اگر اين برنامه ريزي بد باشد تا ديگران براي او برنامه ريزي كنند حتي اگر اين برنامه ريزي خوب باشد. دليل اين امر درمعناي توسعه نهفته است: افزايش آرزو و توانايي ارضاي آرزوهاي خود و ديگران. اين توانايي و آرزومندي ازطريق برنامه ريزي توسط ديگران افزايش نمي يابد بلكه برنامه ريزي براي خويشتن آن را به ارمغان مي آورد.
! آيا برنامه ريزي مي تواند به صورت غيرمداوم انجام شود؟
- البته برنامه ريزي اغلب به صورت غيرمداوم انجام مي شود. اما باتوجه به رويدادهاي غيرقابل پيش بيني، هيچ برنامه اي هرقدر با دقت هم تهيه شده باشد مطابق انتظار پيش نمي رود. شايد مهمترين دليل براي برنامه ريزي مداوم آن است كه سودمندي اصلي آن در درگير بودن با آن است. پس آن را نبايد متوقف كرد.
! جايگاه اصل كل نگري در برنامه ريزي تعاملي كجاست؟
- اين اصل دو بخش دارد: هماهنگي و ادغام. اصل هماهنگي حكم مي كند كه براي بخشهاي مختلف سازمان بدون ارتباط با ساير واحدهاي همان رده نمي توان برنامه اثربخش تدوين كرد. بنابراين، براي همه واحدهاي موجود يك رده بايد همزمان و با ارتباط متقابل برنامه ريزي كرد.
! چرا؟
- پاسخ در اين حقيقت نهفته است كه در برابر تهديد يا فرصتي موجود در يك واحد ممكن است بتوان در واحد ديگر و يا در تعدادي از واحدها به طور همزمان برخورد مناسبي كرد. وقتي به يك مسئله عنوان مسئله توليد يا مسئله بازاريابي داده مي شود به اين معنا نيست كه بهترين راه حل آن در همان واحد قرار دارد. بهترين راه حل يك مسئله توليدي ممكن است ازطريق يك تغيير در بازاريابي و يا به عكس باشد. مسئله ها را بايد بدون درنظر گرفتن مكان بروز آنها، همزمان و با همكاري از نظرهاي گوناگون ممكن موردحمله قرار داد. هدف اصلي هماهنگي دستيابي به چنين روشي است. اصل ادغام حكم مي كند كه برنامه ريزي انجام شده مستقل در يك رده سازمان هرگز نمي تواند به اندازه برنامه ريزي وابسته به هم ميان همه رده ها، اثربخش باشد. از بين بردن تعارض ميان سطوح مختلف سازمان تنها ازطريق برنامه ريزي به شيوه هاي هماهنگ و ادغام شده قابل انجام است.
! مسائل برنامه ريزي را به چه شيوه هايي مي توان حل و فصل كرد؟
- يك رويكرد، رويكرد كلينيكي است يعني رفع كردن مسئله. يافتن وسيله اي كه كار را به اندازه كافي خوب انجام دهد كه رضايت حاصل شود. يعني توليد يك نتيجه راضي كننده بيشتر براساس تجربه و قضاوت و اتكا به عقل سليم. بيشتر مديران رفع كننده مشكل هستند. يك رويكرد، رويكرد تحقيقي يعني حل مسئله است.
يافتن وسيله اي كه انتظار مي رود بهترين نتيجه ممكن را پديد آورد يعني بهينه سازد. دراين حالت برپايه تجربه و علم بيشتر از مدلهاي رياضي استفاده مي شود. يك رويكرد نيز رويكرد طراحي يعني از ميان بردن مسئله است. يعني بازطراحي سيستم مربوطه به نحوي كه مسئله از ميان برود. اين راه حل آرمان گرايانه است و به تجربه و آزمايش، قضاوت و علم و بويژه خلاقيت نيازمند است. خلاقيت عمدتا موضوع تشخيص محدوديتهاي خود تحميل، برطرف كردن آنها و كشف پيامدهاي اين كار است. نسبت دادن تحميل محدوديتها به مقامات بالاتر، اغلب راه ساده‌‌‌اي براي گريز از مسئوليت كشف و بررسي پيامدهاي حذف اين محدوديتهاست. به همين دليل است كه مسئله برنامه‌ريزي اين نيست كه چگونه مي توان كيفيت زندگي ديگران را بهبود بخشيدبلكه اين است كه چگونه مي توان در آنها توانايي انجام اين كار را براي خودشان پديد آورد و به آنها آموخت كه پيوسته آن را اثربخش تر انجام دهند.
! در مسير تدوين و اجراي برنامه اشتباهاتي رخ مي دهد. سازمان چگونه بايد با اشتباهات برخورد كند؟
- اشتباهات منبع پايان ناپذير يادگيري است، اگر شناسايي، عارضه يابي و تصحيح شوند. شما وقتي كاري را درست انجام مي دهيد نمي توانيد ياد بگيريد زيرا قبلا آن را مي دانيد. اگر در سازماني باشيد كه مي گويد اشتباه كردن چيز بدي است بهترين راهبرد آن است كه هيچ كاري انجام ندهيد! دو نوع اشتباه وجود دارد. شما مي توانيد كاري انجام دهيد كه نبايد انجام مي داديد. نوع دوم آنكه شما كاري كه بايد انجام مي داديد انجام نداده‌اند. اين اشتباه ناشي از غفلت است. اشتباه دوم مهمتر از اشتباه اول است. اگر شما به شركتهايي نگاه كنيد كه شكست خورده يا مشكل داشته اند، مثل IBM در دهه 80، مي بينيد مربوط به آن كارهايي است كه انجام نداده اند. IBM دنبال رايانه هاي كوچكتر نرفت و سپس دچار مشكل شد. اشتباه اول معمولا در مستندات مكتوب مي شود اما اشتباه دوم مكتوب نمي شود. بنابراين اگر خواهان تغيير هستيم بايد شروع كنيم به اينكه اشتباهات را ثبت كنيم و به صورت سيستمي از آنها ياد بگيريم. اين بخشي از تفكر سيستمي است.
! از مشكلات عصر حاضر كه ناشي از عصر ماشين است تهي شدن كار از مفهوم واقعي و گسستن ارتباط كار و زندگي و تفريح است. نسبت ميان كار و تفريح چگونه بايد باشد؟
- در گذشته كار را از تفريح و يادگيري جدا مي‌كردند و آن را به چشم يك فعاليت مرتاضانه مي‌ديدند و نه زيباشناختي. بيشتر مردم حتي امروز كار را يك ضرورت ناخوشايند مي دانند. نسل پس از جنگ جهاني دوم با كاري كه رضايت بخش نيست و ارزش دروني ندارد بيگانه مي شود.
بسياري از افراد عمر خود را در كارهايي مي‌گذرانند كه نمي خواهند آن را انجام دهند. آنها مجبورند در اوقات فراغت خود آن كارهايي را كه دوست دارند انجام دهند. اين نوع زندگي تيره بختي است. بهترين نوع زندگي آن است كه بين كار وتفريح اختلافي وجود نداشته باشد. احساس پيشرفت به سمت يك آرمان به زندگي معنا مي دهد. اين احساس كه كيفيت زندگي ما وخيم تر مي شود به اين علت است كه كار در ما هيچ احساس پيشرفتي به سمت آرمانها يا ويژگيهاي يك حالت آرماني مثل آرامش رواني، آرامش دنيوي، تساوي فرصتها و ريشه كن ساختن فقر پديد نمي آورد.

منابع:
1 – راسل ايكاف، «برنامه ريزي تعاملي»، ترجمه دكتر سهراب خليلي، نشر مركز، 1380.

2 – R.J. ALLIO, R. ACKOFF, "INCONCLASTIC MANAGEMENT AUTHORITY", 2003.
3 – C. NOVAK, "INTERVIEW WITH R. ACKOFF", 2000.
4 – R. ACKOFF, "TRANSFORMING THE SYSTEMS MOVEMENT", 2004.


 

دلکوک  نظر بدهید!

بهبود مهارتهای مدیریت زمان

اغلب این احساس به شما دست میدهد که وقت برای انجام همه کارهایتان ندارید ، در اینجا به نکاتی چند  از دان روزنبرگ اشاره میکنیم که برای بهبود مهارتهای مدیریت زمان  شما چه در محیط کار و چه خانه مفید است

الف ) لیست اولویت بندی شده از نقطه نظر اهمیت آن دسته ازکارهائی که بایستی انجام دهید، را همواره نزد خود داشته باشید و با اتمام هر کار ، بر روی آن خط بکشید

ب )  در ساعات بخصوص و مطابق جدول زمانبندی ، استراحت کنید تا در انجام کارها ، میزان اشتباهات شما کمتر شود

ج ) یاد بگیرید که تمامی کارها را لازم نیست به تنهائی انجام دهید ، لذا بخشی از امور را بدیگران تفویض کنید

د )  حتما  درانجام کارهایتان ، نظام مند باشید

و )  نه گفتن به رئیستان را یاد بگیرید ، وقتی حجم کارهای محوله بشما بیش از حد توانتان باشد این بهترین راه است تا اینکه برخی از وظایف را ناقص و نادرست به انجام رسانید ( البته در محیطهای کاریمان این نکته حرف و حدیث زیاد دارد ! )

ه )  هیچگونه طفره یا تعویقی را در کارهایتان دخات ندهید ، چرا که تاخیر  در اتمام کار و یا شکست در انجام آن  ، قطعا روحیه شما را تخریب خواهد نمود

ی ) خواب کافی داشته باشید ، چرا کارائی شما با گذشت زمان و در طی ساعات طولانی و مداوم ، بشدت سیر نزولی خواهد داشت

* * *

 

و اما حکایت

وقت شناسی

عبدالملک مروان را غلامی  بود به غایت جاهل و نادان ، اما بسبب ساده دلیش ، امیر ، او را نیک داشتی

روزی از غلامش پرسید : " آیا تو دانی تقویم چیست و حساب ایام  و روزگار را داری ؟  "

غلام پاسخ داد : " یا امیر، به نزد من گاه شماری است که بسیار آسانتر و آشکارترازهمه تقویمهاست "

عبدالملک  با تعجب پرسید : " آن چیست ؟ برایم بازگو کن که چگونه زمستان و بهار از آن گاه شمار هویداست ؟ "

غلام با غرور پاسخ داد : "  بر سر کوی ما بقالی است ، هرگاه بینم  که باقلای تر بفروشد ، آنگاه میدانم که بهار است و زمستان رحلت کرده ، اما اگر ببینم  که هویج عرضه کند ، بدانم  که زمستان در راه است "

دلکوک  نظر بدهید!

Rumor Management Strategy

Good morale in the office or at a worksite is usually the result of mature-minded workers who cooperate to reach a common goal for the organization.  However, when good morale and cooperation degenerate into conflicts of personality these barriers block the smooth running of work, and the company’s goal is not reached.  One major cause of such problems is rumors.

Managers and supervisors should know what causes rumors and how to avoid them, and when rumors begin – how to stop them.  As most managers know, rumors usually start during everyday situations then grow and speed along the “grapevine” [informal communication].  Regardless of the source, it is important to manage the damaging effects of rumors before they get out of control and upset objectives, workflow and productivity.  At the same time, though, manager must be knowledgeable about the causes of rumors and why they started in the first place.

In my own work experience in New York City, Florida and Los Angeles, the most frequent source of rumors was related to the personal life of an employee (including the boss) or a customer.  Other frequent topics, according to Dr. Keith Davis of Arizona State University, include job promotions, salary payments, vacations, contracts, and general working conditions.

Additional studies suggest that anxiety and uncertainty are the keys to rumors spreading, because employees feel insecure or threatened when they do not know their present and future condition clearly – and they lack facts and input about their individual situations from supervisors.

These studies conclude that the more stressful the situation for employees, the greater amount and frequency of rumors.  In these cases, the manager’s need to reduce anxiety and uncertainty become more important and urgent.  The rumors, of course, are usually baseless (no real facts involved) because of lack of information.  But, the mere communication of them between some employees and co-workers becomes an emotional/psychological release for those who are suffering from anxiety and uncertainty about their jobs.

That is when rumors are negative.  Sometimes, though, rumors can be positive.  For example, when financial information about high profits are “leaked” to the press, or a true report about future employee bonuses is circulated in the office “unofficially” by word-of-mouth.  Positive rumors, in fact, can boost morale and increase loyalty, productivity, motivation and satisfaction on the job.

Regardless of the source, it is vital to manage the damaging effects of rumors before they get out of control and upset the path toward objectives, workflow and productivity

 

When negative rumors are spread throughout a department or entire company, however, the skillful manager must step into these situations of uncertainty and must deal with them quickly and completely.

He must become the OFFICIAL SOURCE of FACTUAL INFORMATION.

In this regard, here is a helpful 5-point strategy involving prevention and coping to keep morale high and to avoid the negative results of rumors:

 

Establish a Prevention Strategy.  This is the best approach.  Try to set up a “hot line” telephone in the public relations or HR office, for example that connects troubled or confused employees with the truth about the problem or situation.  The director can receive employees’ calls and provide factual responses (after he consults with the Manager, if necessary).  This preventative approach, however, is not always possible, so managers must be prepared to cope with rumors and their effects once they start up in the company

Keep Employees Informed. Whenever possible, in writing or orally, inform employees about programs, projects and other events which will affect them and their jobs.  Newsletters, memos, and informal oral briefings are excellent methods.  They can be the “official” words on the subject and prevent rumors from starting.  IMPORTANT: Tell the truth and do not exaggerate or lie for short term benefit.  In other words, do not talk falsely!  This is the way that rumors start in the first place.

Accept and Provide Feedback.  Once a rumor begins to cause problems in productivity and morale, make the “grapevine” work FOR you.  Talk to some workers and ask for the source of the problem, according to them and their knowledge of the situation.  This way, a manager can determine the causes of the rumor.  This will lessen employees’ fears and uncertainties.  Accept their feedback and provide answers.

Take Action Quickly.  Since rumors become stronger and more difficult to stop over time, it is very important to act quickly before the false information is repeated so many times that it becomes accepted as truth.  Do this in the following way: Only provide the complete facts without repeating the false information itself, if possible.

Pay Attention to the Causes.  If this strategy if effective, then it is essential to analyze the causes of the rumor and prepare a campaign of information to let employees know that you are aware of their problems.  This approach and attitude will go a long way toward eliminating the roots of the rumors before they can cause severe problems and get out of control

دلکوک  نظر بدهید!

استراتژی مدیریت شایعه

با سلام  به حضور همه دوستان گرامی و ارجمند ، متنی که در زیرآمده ترجمه ای از مقاله دکتر ریک برنر و دکتر کیت دیویس از دانشگاه ایالتی آریزونا در مورد شایعه و تاکتیکهای مقابله با آن میباشد که جهت حفظ امانت اصل متن انگلیسی آن نیز در بالا آمده است

* * *

برای مقدمه حکایتی شیرین از گلستان سعدی را به حضورتان تقدیم میدارم  

یکی از علما را پرسیدند : " کسی با ماهرویی در خلوت نشسته و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب . هیچ باشد که به قوت پرهیزگاری از او به سلامت بماند ؟ "

پاسخ داد : " اگر از مهرویان به سلامت بماند از بدگویان نماند "

* * *

دلگرمی و روحیه خوب کارکنان در محیطهای کاری ،  نتیجه بلوغ فکری آنان بوده که برای رسیدن به اهداف مشترک ، با یکدیگر همکاری مینمایند  ، اما اغلب وقتی این روحیه وحس همکاری بواسطه تضادهای بین پرسنل تخریب شود ، اهداف سازمان دست نیافتنی خواهند گردید و یکی از عمده ترین این عوامل تضاد ، همان شایعه است

مدیران و مسئولین قسمتها بایستی بر علل ایجاد شایعه ، نحوه اجتناب از آن و چگونگی توقف شایعه ،  اشرافیت کامل داشته باشند . ممکن است شایعه در هر زمانی  و زمانی درمحیطهای کاری شروع شده و بلافاصله رشد و نمو کند ، اما صرف نظر از منابع آن  و قبل از آنکه اثرات مخرب شایعه  از کنترل خارج گشته و بر روی بهره وری و اهداف موسسه تاثیر منفی بگذارد  ، میبایست آنرا مدیریت نمود . همزمان مدیر نیز ، باید از علل بروز شایعه در مکان اولیه شروع آن آگاهی کامل داشته باشد

مطالعات نشان داده است که اغلب منابع ایجاد شایعه میتوانند :  سطوح پرداخت  ( دستمزد ) ، ترفیعهای شغلی ، مرخصی و امکانات رفاهی ، زندگی شخصی پرسنل ، پیمانها و قراردادها ، شرایط عمومی محیطهای کار ،  دلواپسی های ناشی از عدم اطمینان از اوضاع آینده و عدم ایمنی شغلی کارکنان و .... باشند

شایعات ، بعلت فقدان اطلاعات ، اغلب دارای پایه و اساسی متقنی نیستند ، اما این ضعف سیستم ارتباطی و اطلاع رسانی است که موجبات بروز و رشد  چنین واکنشهای روانی - احساسی شایعه  را در میان آن دسته ازکارکنانی - که ازعدم اطمینان شغلی و اضطراب ناشی از آن ، رنج مبرند ، فراهم میآورد

حتی گاها ممکن است با شایعات مثبتی نیز روبرو شویم ، مثلا نشت خبری در خصوص میزان سود دهی شرکت به یکی از بنگاههای خبری و تبدیل آن به یک مقوله غیر رسمی  و گفتاری دهان بدهان

این نوع شایعه ( مثبت ) موجب رضایت شغلی بیشتر ، افزایش بهره وری و انگیزش و وفاداری و ارتقاء میزان بهره وری کارکنان نیز میشود

صرف نظر از منبع شایعه ، الزاما قبل از خارج شدن آن از کنترل و بروز اختلال در رسیدن به اهداف و همچنین جهت اجتناب از اثرات تخریبی آن در بهره وری و جریان طبیعی فرایند کار، باید آن را مدیریت نمود

نویسنده مقاله ، مدیریت شایعه را در پنج نکته زیرجمع بندی نموده است

اول :  بر پائی  استراتژی پیشگیری ، این بهترین رویکرد در زمینه مقابله با شایعه میباشد ، یعنی ایجاد یک خط ارتباطی مستقیم و آن لاین بین دفاتر روابط عمومی و مدیریتهای منابع انسانی با قسمتهای مختلف موسسه و کارکنان حوزه ها

دوم :  تا حد امکان بطوکامل پرسنل  را از حقایق موجود و نه ،  گفتن سخنان اغراق آمیز و یا دادن وعده های دست نیافتنی از قبیل نیل به سودهای بالا و آنی  ، مطلع فرمائید ،  چرا که خود این امر موجب بروز شایعات زیادتری خواهد شد .  خبرنامه ، یادداشت ، پیامهای شفاهی و .... از جمله این ابزار هستند

سوم :  با برقراری ارتباطهای کلامی با بخشی از کارکنان ، همواره  آماده پذیرش و فیدبک گیری و آگاهی یافتن از علل شایعات باشید  

چهارم :  در عین حال که اقدامات سریعی مقابله با شایعه  انجام میدهید ، دقت نمائید که فقط اطلاعات کامل را ارائه داده  واز بیان اطلاعات غلط در این زمینه جدا اجتناب کنید که موجب تشدید شایعه خواهد شد

پنجم :  توجه وافر به علل بروز شایعات داشته باشید و اجازه دهید تمامی کارکنان بدانند که شما نیز برمسائل و مشکلات آنان واقفید ، این رویکرد در بلند مدت تاثیر مثبتی در کاهش ریشه های شایعات خواهد داشت

دلکوک  نظر بدهید!

قانون جذب

سیاری از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر ایسترهیکس نظریه جالبی دارند. آنها میگویند اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعا میخواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب میکند.
قانون جاذبه همه جا پیرامون شما وجود دارد. تنها باید آن را بشناسید .

در واقع بیشتر آن چیزی که شما تجربه می کنید به خاطر وجود این قانون قدرتمنده .

فیزیک کوانتوم کم کم به این یافته می رسد که :

شما نمی توانید جهانی را داشته باشید ؛ بدون اینکه ذهن را با آن تلفیق کنید و این که در واقع ذهن است که هر چیزی را که ما می بینیم به آن شکل می دهد .

حالا اگر شما این را درک نمی کنید به این معنی نیست که حتما باید ردش کنید . ( عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود )

بیشتر مواقع وقتی مردم این راز بزرگ را درک می کنند ، به خاطر افکار منفی که دارند ، وحشت وجودشان را فرا می گیرد .

دو چیز هست که این افراد باید از آن مطلع باشند .

*امروزه به صورت علمی ثابت شده که یک فکر مثبت صد ها بار قوی تر از یک فکر منفی است .پس همین تا حدودی می تواند آن نگرانی را برطرف سازد .

*شما در دنیایی زندگی می کنید که یک فاصله ی زمانی در آن حکم فرماست و این واقعا به نفع شماست . شما واقعا نمی خواهید در محیطی باشید که افکارتان سریعا پدیدار بشوند.

خب پس باید سعی کنید که از افکارتان آگاهی داشته باشید . باید افکارتان را به دقت انتخاب کنید و باید از این کار لذت ببرید.

برای این که شما شاهکار زندگی خودتان هستید . مجسمه ای که شما دارید می سازید خودتان هستید . و این کار را با افکارتان انجام می دهید .

رهبران و رئسایی که در گذشه این راز را می دانستند ، می خواستند قدرت را حفظ کنند و آن را تقسیم ننمایند . به همین خاطر مردم را بی اطلاع از این راز نگه می داشتند . مردم سر کارشان می رفتند و کارشان را انجام می دادند و به خانه می آمدند.

ما در جهانی زندگی می کنیم که پر از قانون هاست مانند قانون گرانش زمین . اگر شما از یک ساختمان بلند بیفتید ، اصلا مهم نیست که شما آدم خوبی هستید یا نه.. حتما می خورید زمین.

تمام چیز هایی که الآن در زندگی شما قرار گرفته و حتی چیز هایی که از آن ها شکایت دارید ؛ خودتان به وجود آورده اید .

در اولین برخورد شما خواهید گفت : من آن تصادف اوتوموبیل را جذب نکردم . من این مشتری خاص را جذب نکردم . من هرگز این بدهکاری را جذب نکردم. در واقع تمام چیز هایی که شما از آن شکایت دارید خواهید گفت که شما جذب نکردید.

دلکوک  نظر بدهید!

حکایت

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...

 

 

 یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

 

  

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

 

  

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

 

  

یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!

 

 

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!

 

  

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

 

  

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!

 

 

یک تقویت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!

 

 

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

 

 

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!

   


جمله روز :  آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند . جرج برناردشاو

 

 

دلکوک  نظر بدهید!

چگونه حل مسأله را به یک فعالیت دلپذیر تبدیل کنیم؟

لازم نیست که فرآیند حل مسأله همیشه همراه با کار سخت و تمرکز فوق العاده باشد. این دفعه اگر می خواهید مسأله ای را حل کنید، یک رقابت را شروع کنید: برای اولین کارمندی که بتواند مشخص کند که چگونه می توان توجه یک مشتری سمج را جلب کرد هدیه ای تهیه کنید؛ یا به فردی که بتواند راه حلی برای مشکل موجود در محصول که مشتریان همیشه از آن گله مندند، پیدا کند لوح تقدیری تقدیم نمایید. در اینجا سه راه برای دلپذیر کردن و یا دلپذیر نگه داشتن این فرآیند ذکر می گردد:

1-       روی مشکلاتی که حقیقتاً مهم هستند تمرکز کنید. از دلپذیر بودن تنها به خاطر اینکه جالب است دوری کنید. مشکلات واقعی و فرصتهایی که مردم با آنها مواجهند را پیدا کنید.

2-       مشکلاتی را انتخاب کنید که به خلاقیت نیاز دارند. اینگونه مشکلات برای از میان برداشتن بسیار جالبند.

3-       پول جذابیت نیست. پول نقد را به عنوان پاداش پیشنهاد نکنید. این کار باعث رقابت افراد با روشی بسیار جدی می شود و مانع تفریح کردنشان می گردد.

 

دلکوک  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
انرژی مثبت در صحبت کردن
مدیریت ایرانی
مقايسه اي بر روشهاي مختلف تامين سيستمهاي اطلاعاتي:خريد، توسعه داخلي يا برون سپاري "
انديشه هاي راسل ايكاف
بهبود مهارتهای مدیریت زمان
Rumor Management Strategy
استراتژی مدیریت شایعه
قانون جذب
حکایت
چگونه حل مسأله را به یک فعالیت دلپذیر تبدیل کنیم؟
درباره وب
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم ...

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان

بخش ویژه

افراد آنلاين: نفر

www.delkouck.blogfa.com.www.delkouck.blogfa.com.www.delkouck.blogfa.com>

کد آهنگ


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ